عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
17
شرف النبي ص ( فارسي )
براى آن مالك خواندند كه مالك عرب بود . ( 1 ) و مالك را پسرى آمد نام او فهر ، و او را وصيت كرد بدان نور ، و فهر غالب را وصيت كرد ، و غالب لوى را ، و لوى كعب را ، و كعب مره را ، و مره كلاب را ، و كلاب قصى را . و او را براى آن قصى خواندند كه او فرزندان پدر را اقصى و ادنى جمع كرد ، و همه را در مكه جاى ساخت . و عرب او را مقتداى خويش ساخته بودند در محاكماتى كه ايشان را بودى . و او حق را نزديك مىكرد و باطل را دور مىكرد . كان يقصى الباطل و يدنى الحق . ( 2 ) پس او را پسرى آمد نام او عبد مناف ، و علم نزار در دست او بود ، و كمان اسماعيل و سقايهء حاج و كليد بتخانهها . و او را از براى اين عبد مناف خواندندى كه بتى بود نام او مناف ، پدرش به دو داده بود تا خدمتش مىكند . پس او را پسرى آمد نام او هاشم . و او را از براى آن هاشم خواندندى كه او اول كسى بود كه هشم ثريد كرد از براى قوم . و گويند كه قحطى عظيم در عرب پديد آمد ، و هاشم از براى عرب نان ثريد مىكرد در كاسهها و همه به يك ديگر مىخوردندى تا معلوم نشدى كه هر يك چقدر مىخورند ، و برايشان سترى بود . و گويند اول كسى كه ثريد به مهمانان داد ابراهيم خليل بود عليه السلام . و اول كسى كه نان در ثريد شكست ، هاشم بود . و ابن الزبعرى در مدح هاشم گفته است : شعر عمرو العلى هشم الثريد لاهله * و رجال مكة مسنتون عجاف الخالطون غنيهم بفقيرهم * حتى يكون فقيرهم بالكاف ( 3 ) و مردمان از سختى قحط در رنج بودند ، و نور محمد در روى هاشم رخشنده چون ماه بود . و بر هر چه بگذشتى او را سجده كردندى . و هر آدمى كه روى او بديدى روى به دو نهادى . و قيصر